بیستون خاستگاهی از تمدن کهن

بیستون خاستگاهی از تمدن کهن

مقدمه | نویسنده مژگان خانمرادی

 در دشت پهناور بیستون در طی هزاره ها و قرون متمادی مردمانی بوده اند که خوب می اندیشیدند ، خوب می ساختند و خوب می زیستند و آنگاه که چشم از جهان فروبسته و رخت بربسته اند ، میراثی ماندگار از خویش به یادگار گذاشتند.قداست کوه بیستون ، شرایط مطلوب آب و هوایی و نزدیکی این محل به بین النهرین و واقع شدن بر سر راه های مهم سبب شد تا شاهان و فرمانروایان  بیشماری در دوران تاریخی به این منطقه توجه کنند و آثار و یادگارهایی از خود در دل و دامنه کوه بیستون بر جای بگذارند. یکی از این یادگارهای ارزشمند کتیبه و نقش برجسته داریوش است که در روزگار داریوش هخامنشی بر دامنه کوه بیستون حجاری شده است. اهمیت این اثر به حدی است که در تاریخ 22 تیرماه سال 1385 در شهر ویلنیوس لیتوانیبه شماره 1222 به دلیل مطابقت با معیارهای II  و III  کنوانسیون ثبت جهانی یونسکو در لیست  میراث جهانی جای گرفت.

موقعیت جغرافیایی

در دامنه کوه بیستون و در شرق سراب بیستون کتیبه و نقش برجسته بیستون در طول جغرافیایی 11 26 47 و عرض جغرافیایی  24 23 34 و در ارتفاع 1303 متری از سطح دریا قرار دارد.

کتیبه: 

این کتیبه 22 متر طول و 8/7 متر عرض دارد ، به خط میخی و سه زبان فارسی باستان،عیلامی و اکدی یا بابلی نو نگاشته شده است. (داندامایف، 46:1338) در این کتیبه که داریوش خود روایتگر آن است، داریوش ابتدا به معرفی خود و دودمان خویش می پردازد و می گوید:« منم داریوش شاه، پسر ویشتاسپ، یک هخامنشی،شاه شاهان، من اکنون شاهم در پارس، داریوش شاه می گوید پدرم ویشتاسپ است، پدر ویشتاسپ ارشام است ،پدر آرشام آریارمنه بود. پدر آریارمنه چیش پیش بود، پدر چیش پیش هخامنش بود، داریوش شاه می گوید از این روی ما خود را هخامنشی می نامیم ما از دیرباز نژاده بودیم، از دیرباز خاندان ما شاهی بود. داریوش شاه می گوید هشت تن از خاندان ما پیش از ما شاه بودند. من نهمین شاه هستم. ما از دو تیره شاه بودیم.(کخ،22:1385) این کتیبه تا پایان ستون چهارم متن فارسی باستان رویدادهای نخست پادشاهی داریوش را بازگو می کند که دارای ارزش تاریخی والایی است. ستون پنجم تکمله ای بر کتیبه قبلی و دربرگیرنده گزیده ای از رویدادهای سال های دوم و سوم پادشاهی اوست.پس از این با احترام از اهورامزدا و بخشش او سخن می راند که تا پایان کتیبه بارها تکرار می شود. در متن بابلی این کتیبه از اهورامزدا با عنوان خدای آریائیان نامیده شده است. پس از آن داریوش به معرفی 23 سرزمین های تابعه خود می پردازد و در ادامه با ثبت دقیق زمان و تقویم شرح نبرد با شورشگرانی را آورده است که در نخستین سال پادشاهی وی به دروغ ادعای پادشاهی کرده و کشور را به آشوب کشانده اند. (مرادی غیاث آبادی ،1380 ، 11)

علاوه بر آن در کتیبه بیستون نکات بسیار مهمی آمده است که عبارتند از : پیروزی یی که در 19 جنگ نصیب وی شده است، طغیان گئومات و چگونگی سرکوب وی و مغان، دفاع از راستی و پرهیز از دروغگویی، پند و اندرز به شاهان و آیندگانی که کتیبه را می خوانند، انتشار متن کتیبه در سراسر امپراطوری هخامنشی، دعای نیک در حق کشور و مردم و ….( آذرنگ، 1375:201) 

متن فارسی باستان:
خط فارسی باستان در سال 551 یا 552 پیش از میلاد به فرمان داریوش اختراع شد و نخستین کتیبه ای که به این خط نوشته شده کتیبه بیستون بوده است.(راشد محصل،32:1381) این خط از نوع میخی است و علایم نوشتاری آن بوسیله میخی که در بخش انتهایی زاویه دار و نوک تیز است و می تواند بر مواد نرم تأثیر بگذارد بوجود آمده است.(کنت،67:1384)

در کتیبه بیستون متن فارسی باستان در 5 ستون نگاشته شده که هریک به ترتیب 96، 98 ،92،92 و 36 سطر دارند و در زیر نقش برجسته ها قرار دارند.( کنت،366:1384) در کل این متن 414 سطر به خط میخی است که هر ستون حدود 400سانتی متر بلندی دارد ، فاصله هر سطر از سطر دیگر 42 میلی متر و اندازه حروف آن 32 میلیمتر است . ستون اول 190 سانتیمتر شامل 96 سطر و 19 بند، ستون دوم 194 سانتی متر شامل 98 سانتی متر و 16 بند، ستون سوم 195 سانتی متر شامل 92 سانتی متر و 15 بند، ستون چهارم 194 سانتی متر شامل 92 سانتی متر و 20 بند و ستون پنجم 194 سانتی متر شامل 36 سطر و 6 بند است.

متن ایلامی:

در سال 1948 توسط جورج،جی،کامرون استاد دانشگاه میشیگان که بررسی جامعی روی کل کتیبه و از جمله متن عیلامی واقع در سمت راست نقش برجسته ها  که از پیش کاملاً ناخوانا مانده بود، انجام داد و در نتیجه این بخش از کتیبه مورد دستیابی، پژوهش و رونویسی قرار گرفت.

( کنت،366:1384)متن ایلامی در دو نسخه تحریر شده است: یک نسخه در 4 ستون مجموعاً 323 سطر و در سمت راست نقش برجسته ها قرار گرفته و آخرین ضمیمه آن به ستون نخست کاهش یافته است. (این ظاهراً همان کتیبه ناخوانایی است که سابقاً متون مکمل نامیده می شد و برای نخستین بار توسط کامرون قرائت شده است) نسخه دوم در 3 ستون به ترتیب با 81، 85 و 94 سطر در سمت چپ متن فارسی باستان قرار گرفته و با 4 ستون نخست فارسی باستان تا پایان پاراگراف 69 برابری می کند. ستون کوتاه 10 سطری واقع در بخش بالایی و چپ نقش برجسته برابر عیلامی پاراگراف 70 فارسی باستان است.(کنت،367:1384-366)

متن بابلی یا اکدی نو:

 متن اکدی در یک تک ستون در سمت چپ نقش برجسته ها بر لبه پیش آمده صخره قرار گرفته است و ترجمه پاراگراف 69-1 فارسی باستان را در بر داشته و شامل 112 سطر است که سطرهای 35-1 در وجه پیشین و سطرهای 112-36 در وجه کناری صخره نقر شده اند. (کنت،367:1384) لازم به ذکر است که این متن 69 بند را در بر دارد.

ترجمه متن فارسی باستان کتیبه:

بند 1 ـ من ( هستم ) داريوش ، شاه  بزرگ ، شاه   شاهان، شاه در  پارس شاه كشورها پسر ويشتاسب ، نوه ارشام، هخامنشي.

بند 2 ـ داريوش شاه  گويد : پدر من ويشتاسب ; پدر ويشتاسب  ارشامپدر ارشام آريارمن  پدر آريارمن چيس پيش ; پدر چيس پيش هخامنش  ( بود ) .

بند 3 ـ داريوش  شاه گويد : بدان جهت ما هخامنشي  خوانده مي شويم ( كه )  از  ديرگاهان اصيل هستيم  ، ار ديرگاهان  تخمه ما شاهان بود.

بند 4 ـ  داريوش شاه  گويد : 8 (تن ) از تخمه من شاه  بوده اند من ( هستم ) ، ما 9 ( تن ) پشت اندر پشت شاه هستيم .

بند 5 ـ داريوش شاه گويد : بخواست اهورمزدامن شاه هستم ، اهورمزدا شاهي را به من عطا فرمود .

بند 6 ـ داريوش شاه گويد : اين ( است ) كشورهايي كه از آن  من شدند . بخواست  اهورمزدا  من شاه آنها بودم ، پارس  خوزستان ( عيلام )  بابل آشور عرب مصر اهل دريا سارد  ( ليدي )  يونان  (   يونانيهاي  ساكن آسياي صغير   )  ماد  ارمنستان  كپد و  كيه   َپرَثوَ  ( Parthie     ـ خراسان )  زرنگ ( سيستان  ) َهرَئي و ( هرات ) خوارزم  باختر ( بلخ ) سغد  گَندارَ ( دره كابل )سكَ (Scythie  ـ طوائف  دو طرف  بحر خزر  ) َثتَگوش ( دره رود هيرمند ـSattagydie  ) رُخجَ (  Arachosie ـ  بلوچستان امروزه )   َمكَ ( مكرانامروزه و عمان ) جمعاً 23 كشور .

بند 7 ـ داريوش  شاه گويد : اين ( است ) كشورهائيكه  از آن من شدند . بخواست اهورمزدا بندگان من بودند . بمن باج دادند . آنچه از  طرف من  بآنها گفته شد  چه شب چه روز همان كرده شد .

بند 9 ـ داريوش شاه  گويد : اهورمزدا  اين شاهي رابه من بخشيد ،  اهورمزدا  مرا ياري كرد تا اين شاهي را به دست آوردم. بخواست اهورمزدا اين شاهي را دارم .

بند 10 ـ داريوش  شاه گويد : اين ( است ) آنچه بوسيله من كرده شد . پس از آنكه شاه شدم

. كمبوجيه  نام پسر كورش  از  تخمه ما ، او اينجا شاه بود همان  كمبوجيه را  برادري  بود ،  برديا  نام ،  از  يك مادر ( و ) يك پدر با  كمبوجيه . پس از آن كمبوجيه آن برديا را بكشت . بمردم معلوم نشد كه برديا كشته شده بود . پس از  آن كمبوجيه  رهسپار  مصر  شد . وقتيكه  كمبوجيه  رهسپار مصر شد ،مردم نافرمان شدند .  پس از آن دروغ  در كشور  بسيار شد ، هم در پارس هم در ماد هم در سائر كشورها .

بند 11 ـ داريوش شاه گويد : پس از آن مردي مغ بود  گئومات  نام ، او از (پَ ئيشي يا ووادا )  بر خاست .  كوهي  (  است )  ( اُرَكَدُ ريش  ) نام . چون  از آنجا برخاست 14روز  از ماه   وي َْنَ گذشته بود .  او بمردم  چنان دروغ  گفت (  كه  ) من  برديا پسر كورش برادر كمبوجيه هستم .  پس  از  آن مردم همه  از  كمبوجيه بر  گشته  بسوي او  شدند هم پارس هم ماد هم سايركشورها . شاهي را او براي خود گرفت. پس از آن كمبوجيه بدست خود مرد .

بند 12ـ داريوش شاه گويد : اين شاهي كه  گئومات  مغ از كمبوجيه ستاندهبود اين شاهي از ديرگاهان در تخمه ما بود پس از آن گئومات  مغ ( آنرا )  از كمبوجيه ستاند . هم پارس هم ماد هم ساير كشورها را او تصرف نمود از آن خود كرد . او شاه شد .

بند 13 ـ داريوش  شاه گويد :  نبود مردي ، نه پارسي  نه مادي نه هيچ كسي از تخمه ما ، كه شاهي را از آن گئومات مغ باز ستاند . مردم  شديداً از او  ترسيدند  كه مبادا مردم بسياري را كه   پيش از  آن  بردي را شناخته  بودند بكشد  .  بدان جهت  مردم را  مي كشت  كه مبادا «  مرا  بشناسند  كه من برديا پسر كورش نيستم » . هيچ كس  ياراي گفتن   چيزي  درباره گئومات  مغ  نداشت تا من رسيدم .پس از آن من از  اهورامزد ا كمك خواستم  . اهورمزدا بمن ياري  ارزاني فرمود . 10 روز از ماه (  باكَ يا ديش ) 

گذشته بود . آنگاه من با چند مرد آن گئومات  مغ و آنهائي را كه برترين مردان دستيار( او ) بودند كشتم .دژي  ( سيكَ يَ وُوَتيش )  نام سرزميني ( ني ساي َ)  نام  در ماد آنجا او را كشتم. شاهي را از او ستاندم . بخواست اهورمزدا من شاه شدم . اهورمزدا  شاهي را بمن عطا فرمود .

بند 14 ـ داريوش  شاه گويد : شاهي را كه از تخمه ما برداشته شده بود آنرا‌ من برپا كردم .من آنرا در  جايش استوار  نمودم. چنانكه پيش از اين ( بود ) همانطور من كردم . من پرستشگاه هائي را  كه  گئومات مغ  ويران  كرده بودمرمت  نمودم .  به مردم  چراگاه ها و رمه ها  و غلامان   و خانه هائي را  كه گئومات  مغ  ستانده بود  باز گرداندم . من مردم  را در جايشان استوار  نمودم هم  پارس  ،  هم ماد  و سائر كشورها .  چنانكه پيش از اين ( بود ) همانطور  من آنچه را برداشته  شده  پسآوردم  . بخواست  اهورمزدا من اينرا كردم . من كوشيدم تا خاندان ما را در جايش استوار نمايم چنانكه پيش از اين ( بود ) .آنطور من كوشيدم بخواست اهورمزدا تا گئومات مغ خاندان ما را بر ندارد .

بند 15 ـ داريوش شاه گويد : اين ( است ) آنچه من كردم پس از آنكه شاهشدم .

بند 16 ـ داريوش  شاه گويد :  چون من گئومات  مغ  را  كشتم پس از  آن مردي (  آئرينَ ) نام پسر (  اوپَدَرْمَ   ) او در خوزستان  برخاست . به مردم  چنين گفت : «  من در خوزستان شاه هستم » . پس از آن خوزيان نافرمان شدند بطرف آن ( آئرينَ ) گرويدند . او در خوزستان شاه بود . و مردي بابلي  (  نَديتَ بَ ئيرَ   )  نام پسر  ( اَئينَ ئيرَ   ) او در بابل برخاست . چنين  مردم  را بفريفت (  كه  ) من ( نَبُو كُد رَچَرَ يعني بخت النصر )  پسر( نَبُون َ ئيتَ ) هستم . پس از آن همه مردم  بابلي به طرف آن (  نَديتَ بَ ئيرَ   ) گرويدند . بابل  نافرمان شد . او شاهي را در بابل گرفت .

بند 17 ـ داريوش  شاه گويد :  پس  از  آن من (  پيام ) فرستادم  خوزستان . اين (  آثْرينَ)  بسته به سوي من آورده شد . من او را كشتم .

بند 18 ـ داريوش  شاه گويد : پس از آن من  رهسپار بابل  شدم بسوي آن ( نَد يتَ بَ ئيرَ ) كه  خود  را (  نَبوُ كُدْ رَچَرَ  ) ميخواند . سپاه (  ند يتَ بَ ئير َ ) دجله را در دست داشت .  آنجا ايستاد . ( دجله ) بجهت آبها قابل كشتيراني بود . پس از آن من سپاه رابر مشكها قرار دادم .

 پاره اي بر  شتر سوار  كردم  براي عده اي اسب تهيه كردم . اهورمزدا بمن ياري ارزاني فرمود . بخواست  اهورمزدا  دجله را گذشتيم . آنجا آن سپاه  (  ند يتَ بَ ئير َ )  را بسيار زدم  از ماه ( آثْري يا دي يَ ) 26 روز گذشته بود ، آنگاه جنگ كرديم.

بند 19 – داريوش شاه گويد  :  پس از آن من رهسپار  بابل شدم . هنوز  به بابل نرسيده بودم شهري ( زازنَ ) نام كنار فرات آنجا اين (  نَد يتَ بَ ئيرَ  ) كه خود را ( نَبُو كُد رَچَر َ ) ميخواند با سپاه بر عليه  من به جنگ كردن آمد .  پس  از  آن جنگ كرديم . اهورمزدا بمن  ياري  ارزاني فرمود  .  بخواست اهورمزدا من سپاه ( نَد يتَ بَ ئيرَ ) را بسيار زدم . بقيه به آب انداخته شد آب آنرا برداشت . از ماه ( اَنامَكَ ) 2 روز گذشته بود .  آنگاه جنگ كرديم .

بند 1 ـ  داريوش شاه  گويد :   پس از آن ( نَد يتَ بَ ئيرَ  ) با  سواران كم گريخت ،  رهسپار بابل شد .  پس از آن من رهسپار  بابل شدم  . بخواست  اهورمزدا  هم بابل  را گرفتم  هم آن (  نَد يتَ بَ ئيرَ  ) را گرفتم . پس از  ان من ( نَد يتَ بَ ئيرَ ) را در بابل كشتم . 

بند 2 ـ  داريوش شاه  گويد  : مادامي  كه من  در بابل بودم  اين (  است  ) كشورهائي  كه نسبت  بمن نافرمان  شدند : پارس ، خوزستان ، ماد ،  آشور ،  مصر ، پارت ، مرو ، ثتگوش ، سكائيه.

بند 3 ـ داريوش شاه گويد : مردي ( مَرتي يَ ) نام ، پسر ( چين چي خريش )شهري ( كوگَنَ كا ) نام در پارس آنجا ساكن بود. او در خوزستان برخاست .بمردم  چنين گفت كه من ( ايمَنيش ) شاه در خوزستان هستم .

بند 4 ـ داريوش  شاه گويد : آن  وقت من نزديك  خوزستان بودم . پس  از آن خوزيان از من ترسيدند . آن (  مَرتي يَ ) را كه سركرده آنان بودگرفتند و او را كشتند .

بند 5 ـ داريوش شاه  گويد  : مردي  مادي (  فَروَ رتيش ـ Phraortes  ) نام در ماد برخاست . چنين به مردم گفت : ( كه )« من ( خشَ ثريتَ ) از تخمه ( اووَخش ترَ ـ Cyaxare) هستم ». پس از آن سپاه مادي كه در كاخ (بود)او نسبت بمن نافرمان شد . بسوي آن (  فْرَوَرْ تيش  ) رهسپار شد . او در مادشاه شد .

بند 6 ـ  داريوش شاه  گويد : سپاه پارسي و مادي كه تحت فرمان من بود آن كم بود . پس  از آن من سپاه فرستادم .  (  ويدَرْنَ   ) نام  پارسي  ، بنده من ، او را سركرده آنان كردم. چنان به آنها گفتم «  فرا رويد ! آن سپاه مادي را كه خود  را از آن من نمي خواند بزنيد !» .   پس از آن ، اين (  ويدَرْنَ ) با سپاه  روانه شد ،  چون بماد  رسيد شهري ( ماروش  ) نام  در ماد آنجا با مادي ها جنگ كرد . آنكه سركرده مادي ها  بود ، او آن وقت آنجا نبود . اهورمزدا مرا ياري كرد . بخواست اهورمزدا سپاه  من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد . از ماه ( اَنامَكَ ) 27 روز گذشته بود،آنگاه جنگ ايشان درگرفتپس از آن ، اين سپاه من سرزميني  ( كَمپَدَ ) نام در ماد ، آنجا  بخاطر من بماند  تا من بماد رسيدم .

دیدگاهتان را بنویسید