سومر باستان

سومر باستان

مقدمه

   درکتاب های تاریخ هنر اوایل قرن گذشته هنوز یهودی‌ها به دنبال کلمه سومر می گشتند. هنر در آن دوره ناشناخته بود و از هنر قبل از دوره آشور در بین النهرین تنها هنر لاگاش و کلده را می شناختند که آن هم بدون کمک کتاب انجیل فقط می توانسته مورد توجه هنرمندان معدودی قرار گیرد.

علم زیبایی شناسی قرن ۱۹ قابلیت و توانایی بیان احساسات ما را در قبال این آثار هنری ندارد، زیرا این آثار ارتباطی با زیبایی شناسی ندارند پس زحمات هنرمندان بر روی این آثار برای چه بوده است؟

بی شک به دلیل وجود مقدسات در هر آیین، دنیای بشر انواع مختلف هنر مقدس را از هنر مصر تا آثار مواساک می‌شناسد. در مرحله اول هنر با تقلید آمیخته شد و سپس با واقع‌گرایی مذهب مسیحی همراه گردید. (واقع گرایی واژه ای پرمعنا است که در واقع بیشتر برخوردی بر ضد واقع گرایی و مشابه سازی است تا تقلیدی). بالاخره تحت تاثیر کشف هنر مصر و بیزانس واژه مسبک به بحث هنری راه یافت. آرمان‌گرایی می‌خواهد اعجاز برانگیزد و به دنبال زندگی و حتی جاودانگی است در حالی که هنر مسبک دوران شکوفایی به دنبال این است که پرستش  شود و با ابدیت ارتباط برقرار کند. از این رو، این نوع هنر با مرگ آمیختگی دارد مرگی که تنها ترک این دنیا نیست، بلکه پیوستن به کائنات است.

 نماینده این طرز فکر مصر است و چگونه می توانیم به هنر مصر فکر کنیم بدون اینکه هنر سومر را در نظر نگیریم!

 دنیای مقدسات در سومر مانند مصر، مکزیک و هند بالاترین تخیلات را دارد و این تخیلات هنر را شکل می‌دهد، از این رو هنرمند توانایی آن را دارد که با خلق اثر آن چه را از دید دیگران پنهان است، آشکار سازد.

 سومریان را میتوان آغازکننده مسیر معنا بخشی به آثار هنری دانست. پس باید از روی آثاری که از خود برجای گذاشته اند به تحلیل آنان پرداخت، در اینجا با بهره گیری از نوشته های آندره پارو  (1901ـ1980) از بزرگ‌ترین متخصصان باستان‌شناسی آسیای نزدیک، نه تنها در فرانسه بلکه در جهان به شمار می‌رفت. دانش وافر وی در مورد این منطقه نتیجه اطلاعات زیاد و حفاری های بیشماری است که وی در سوریه و عراق انجام داده است، به بررسی اقوام سومر خواهیم پرداخت؛

نور از مشرق می آید

هیچکس این نظریه را رد نمیکند که نور واقعا از شرق می تابد. برای معتقدان به این نور، نور آمرزش ابدی برای تمام بشر است. اما این نظریه مبنی بر رشد و تعای زندگی است که مشرق زمین با تجلی پیروزمند آن میراثی را پایه گذاری کرده که اینک به ما رسیده است.

بین النهرین و دره نیل دو کانون  فرهنگی بسیار مهم تمدن بشری اند  سهم دیگران را در این اقدام مشترک نباید نادیده گرفت اما از این واقعیت نمی توان گذشت که کانون اولیه ای وجود داشته است که از آن اولین شعله ها سربرکشیدند و بین النهرین یکی از این دو کانون بوده است  و بهترین، آن دو که آتش شعله شان سرزمین های زیادی را در بر گرفت البته پیش از آن نیز این سرزمینها در ظلمت محض نبودند بلکه در فقدان آن به حدی بودند که بتواند شعله های پراکنده را به مشعل روشنی تبدیل کند.

 نباید منکر شد که در دنیای قدیم خاور نزدیک، اولین شعله فرهنگ در منطقه بین النهرین از همه پرفروغ تر می درخشید. بین النهرین تنها سرزمین محدود به دو رودخانه دجله و فرات نیست بلکه مناطق مجاور آن در غرب فرات و شرق دجله کمابیش به آن تعلق دارند این یگانگی جغرافیایی ویژگی های گوناگونی دارد به ویژه در ایران که از بین النهرین به دشواری متمایز می شود زیرا که فرهنگ هر دو بسیار نزدیک و وابسته به هم هستند.

 در بررسی دوران مختلف ما شاهد نژادهای گوناگون و اقوام مختلف ساکن این سرزمین هستیم. (خاور نزدیک) سومری ها در جنوب بین النهرین، پروتو ایلامی ها، ایلامی ها، مادها، پارسها هخامنشیان در ایران، اکدی ها در بین النهرین میانی، آشوری ها در اشور، هوریتها در منطقه علیای دجله، متیانی ها در امتداد رود خابور؛ در جنوب رشته کوههای تاروس اگر به سرزمین‌های دورتر به طرف شمال و غرب پیش برویم و اقوام هتیت در آناتولی، اقوام سوری آرامی در دوره اورونتوس، فنیقی ها در سواحل دریای مدیترانه، کنعانی ها در فلسطین و ساکنان شمال و غرب بین النهرین بر می‌خوریم ما در اینجا خود را در خط مستقیمی نگه داشته ایم بدون اینکه به شاخه‌های آن منحرف شویم.

دیدگاهتان را بنویسید