معنای اسطوره

معنای اسطوره

نمی توان به دنیای باستان شناسی بدون در نظر گرفتن علم شناخت اسطوره ها یا اسطوره شناسی نگاه کرد، کاوش در اعماق لایه های زندگی بشر نهایتا دستاوردهایی را به انسان خواهد بخشید که در لابلای انبوهی از داستان ها برای ما نهفته اند. داستان هایی که با زندگی بشر همراه بوده و بخشی از هویت او را ساخته است. پس برای فهم دقیق یافته های باستان شناسی نیاز به مکملی قدرتمند با نام اسطوره شناسی خواهیم داشت. از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب جهان، داستان های  اسطوره ها همیشه وجود داشته اند تا جایی که مرز بین واقعیت و خیال را گاها نمی توان تصور کرد. برای بررسی و‌آشنایی با دنیای اسطوره ها به سراغ منابعی متعدد خواهیم رفت و در بخش های مختلف سایت از اسطوره های دنیای کهن مطالبی ارایه می شود که هرکدام به نوبه ی خود می تواند راهگشای ما به ورود در دنیای اسطوره ها باشد. برای شروع به سراغ کتاب استاد عباس نخبر ، مبانی اسطوره شناسی می رویم تا با مقدمات اسطوره ها آشنا شویم.

بستر های شکل گیری اسطوره

بحث درباره ی منشا و خاستگاه اسطوره یکی از مجادلات همیشگی . بی سرانجام اسطوره شناسان است. اسطوره همزاد زبان، فرهنگ و هنر است. انسان حیوانی نمادین است و نماد نشانه ای است که یک فکر، عاطفه، آرزو یا هویت اجتماعی را نمایندگی می کند. نشانه ای قراردادی است که اعضای یک جامعه ی انسانی در مورد آن توافق کرده اند. اسطوره، دین، علم، هنر ، سیاست، تاریخ و فلسفه همگی نظام هایی نمادین اند که بر نمونهی اعلای نظام نمادین، یعنی زبان استوارند. در آن افق های دوردست پیشا تاریخ، انسان درباره ی خودش و جایگاهش در این جهان چگونه می اندیشیده است؟ نخستین پرسش هایی که با خود طرح کرده چه بوده اند؟ این پرسش ها ماهیتی فلسفی داشته اند یا اقتصادی بوده اند و صرفا به بقای او در گرداب جهانی ناشناخته مربوط می شده اند؟ 

و یا هر دو؟ انسان چگونه خود را از مرزهای دنیای حیوانی و طبیعت جدا کرد؟ در کجا می توان خطو مرز فرهنگ و طبیعت را ترسیم کرد؟ این روایت های رنگارنگ و شگفت درباره‌ی ارواح، خدایان و آسمان و زمین و جهان دیگر چگونه پدید آمده اند و پاسخگوی کدام ضرورت وجودی انسان بوده اند؟ کدام ترس ها، رویاها و آرزوها انسان واقعا تهی دست گذشته های دور را شاعر و قصه گو کرده است؟

پیش از آنکه به جست و جوی پاسخ این پرسش ها و معنای اسطوره برآییم، بی مناسبت نیست بدانیم که اسطوره ها در چه بستری ساخته شده اند. ببینیم انسان از دو میلیون سال پیش در کدام شرایط زیستی با این مسایل رویاروی شده و چگونه با دشواری توان فرسا، گام به گام از ظلمات جهان پیرامون خود سربرآورده است.

هوموهابیلیس Homo habilisیا انسان ابزار ساز یا انسان ماهر نامی است که دو پژوهشگر انگلیسی به نام خانم و آقای لیکی Mary and Louis Leakeyدر سال ۱۹۶۰ میلاذی به نخستین انسان نوع ما داده اند. بقایای این انسان نخستین درتنگ الدووای Olduvai Gorgeتانزانیا پیدا شده و حدود ۸/۱ میلیون سال قدمت دارد. جالب آنکه بدانیم که یکی از نخستین ابزارهای ساخته ی دست انسان که توسط لیکی ها پیدا شده است نیز مربوط به ۸/۱ میلیون سال پیش است. نوعی ساطور سنگی ابتدایی که بعنوان یکی از یکصد شی سازنده‌ی تاریخ جهان در موزه‌ی بریتانیا نگهداری می شود.

این سنگ در دره‌ی الدووای واقع در تانزانیا پیدا شده و در یک سمت آن سه تراش و در سمت دیگر پنج تراش خورده است. حدود دو میلیون سال پیش که انسان بر سر تصاحب لاشه‌ی حیوانات قادر به رقابت با جانوران وحشی نبود، این سنگ به انسان کمک می کرد تا استخوان های قلم حیوانات شکار شده توسط جانوران دیگر را بشکند و مغز استخوان را بخورد. به این ترتیب، تغذیه‌ی لازم و کافی مغز باعث شد که مغز انسان تکامل پیدا کند.

دیدگاهتان را بنویسید